
وقتی که دستان نیاز، بر آستان مهر تو، با ناز بالا می رود
وقتی که آتش می زند، دریای خیس چشم تو، بر پیکر بی جان من
وقتی نسیم از شرق دور، عطر تو را، می آورد
وقتی طلوع مهر تو، آثار شب را می برد
من مست بویت می شوم، دیوانۀ رویت شوم
گیرم نشان از کوی تو،
در کویت ای آرام جان، گامی ز حسرت می زنم
سید رضازاده-۳ مهر ۸۶
+
نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 13:33 توسط سید مصطفی سید رضازاده
|



