تبليغاتX
نسیم سبز

ازش پرسید استاد٬ اگه یه بار دیگه به شما زندگی بدن و بگن که از اول شروع کن٬ این بار چه جوری زندگی می کنین؟

استاد پیر که اکنون بر روی تخت بیمارستان بود و حالش زیاد خوب نبود٬ کمی تامل کرد و گفت: "دوباره عین همین بار زندگی می کردم٬ بدون هیچ تغییری در زندگی ام"

جوابی که شاگرد را به فکر فرو برد و من را نیز. واقعاْ چند نفر روی زمین هستن که اگه دوباره بهشون عمر بدین ٬ عین همین بار زندگی می کنن؟ که هیچ گام اشتباهی تو زندگیشون بر نداشتن٬ که هیچ وقت اون چیزی که خدا نمی خواسته نبودن. واقعاْ سخته!

اون استاد٬ استاد روزبه بود که واقعاْ مرضی رضای خدا زیست٬ روحش شاد.

   

امروز یه متنی رو تو وبلاگ یکی از دوستان خوندم که نوشته بود تو برزخ گیر کرده و امشب معلوم میشه که بهشتیه یا جهنمی٬ خوش به حالش٬ چون میتونه دوباره تو کنکور شرکت کنه و سرنوشتشو عوض کنه٬ ولی بد به حال من که وقتی میفهمم بهشتیم یا جهنمی که در هر دو صورت حسرت می خورم و دیگه کاری از دستم بر نمی یاد.

اگه جهنمی باشم که حسرت ابدی در انتظارمه و اگه هم بهشتی باشم٬ باز حسرت می خورم که چرا بیشتر اونطوری که خدام می پسندید نبودم تا اون روز نگاهم شرمگین نباشه.

یه آیه تو قرآن هست که بدجوری آدمو می ترسونه. می دونی بزرگترین عذاب خدا چیه؟ خدا میگه با بعضی ها تو روز قیامت اصلاْ کاری ندارم٬ نه نگاهشون می کنم و نه باهاشون حرف می زنم و نه جوابشونو می دم. به نظرم این سخت ترین عذاب خداست که اینقدر آدم باید ناجور شده باشه که خدا که ارحم الراحمینه نخواد حتی نگاهش کنه. می ترسم٬ خدایا نکنه من هم تو همین دسته آدما باشم٬ خدای من ...    

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 10:57  توسط سید مصطفی سید رضازاده  |