تبليغاتX
نسیم سبز

 

باید ز تازیانه بپرسم که در بهشت             آثار خون به قامت طوبی چه می کند؟

***

گـل، بر من و جـوانی من گریه می‌کند

بلبل به خسته جانی من گریه می‌کند

از بس که هست غم به دلم، جای آه نیست

مـهـــمان بـه مـــیزبـانی مـن گـــریه می‌کــند

از پا فتاده پا و ز کار اوفتاده دست

بازو به نـاتوانی مـن گریه می‌کند

گل‌های من هنوز شکوفا نگشته‌اند

شبنم به باغبانی من گریه می‌کند

در هـر قـدم نشینم و خـیزم مـیان راه

پیری، بر این جوانی من گریه می‌کند

گردون، که خود کمان شده، با چشم ابرها

بــر قــامــت کــمانـی مـن گـریــه می‌کــنـد

این آبشار نیست که ریزد، که چشم کوه

بر چـــهره‌ی خــزانی مـن گــریه می‌کــنـد

فردا مـدیـنه نشنــود آوای گــریه‌ام

بر مرگ ناگهانی من گریه می‌کند

علی انسانی

***

به یاد یار غریبی دلم بهانه گرفت

 

که بهر یار غریبش عزا شبانه گرفت

 

فدای غربت آن کودک سیه پوشی

 

که ختم مادر خود را کنار خانه گرفت

 

گذشت فاطمه از عالم و غمش یک عمر

 

ز چشم های علی، اشک دانه دانه گرفت

 

فدایت شوم مادرم! این بغض نشکسته پس کی سر شکستن دارد؟!! 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 11:20  توسط سید مصطفی سید رضازاده  |