تبليغاتX
نسیم سبز

دیر پایی است که از هجر رخش/ سرخی سیما/ به سراغ صدف نور روان است.

آن دیده که بر جان نِگرد، / در طلبش مست و خمارم،/ کو لؤ لؤ لا لا که بر این چشم نشانم.

آن طائر قدسی همه جا پر کشد و من/  اندر پی عطر نفسش، واله و شینم.

*****

باز یادم آید از تباهی، از فراق، از گذشت روز از یاد خیال
از طلوع دیگری، صبحی غریب، آفتابی در پس ابری سیاه و آتشین

يادم آيد از زمستان. پستي سرما و بوران، ساقه هايي سرد و بي جان،
ريشه هايي سست و بی بن ، باد هایي خشك و نالان.
كو بهاري باز آرد ، آسماني مهربان را، مردماني راست کردار و زميني شادمان را
يا كه حتي باز آرد كهكشانی مهر با دستاني از جنس تمام ايزدان را

باز می آید بهار، می رسد فصل طراوت از پس پاییز عالم
باز می گردد صدای شر شر آب بر تن بی جان عالم
می تراود غنچه های دانش از سرو کهن
می رسد آن تک ستاره، می کند بانگ دوباره
می زند فریاد ای ناآگهان از راز عالم، ای تباهان سیه روز، آمده خورشید عالم 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 11:18  توسط سید مصطفی سید رضازاده  |